بعد از تاخیری طولانی...
سلام دوستای گلم
خیلی وقت بود نتونستم بیام تو وبلاگ فاطمه جونم و مطلب بزارم.
دلم برای همتون تنگ شده بود.
فاطمه گلم الان ده ماهشه. ده ماه زیبا با همه شیرینیها و تلخیهاش گذشت و دخمل
ماه من به امید خدای بزرگمون روز بروز بزرگتر ، ماهتر و زیباتر میشه. الهی شکر
آروز دارم که لبخند مهمون همیشگی لباش باشه و شادی توی دلش لبریز.
فاطمه مامانی و بابایی
نقل و نبات مامان
عشق مامان
الان می ایسته ولی هنوز نمیتونه قدم برداره
دستاشو با کمک وسایل میگیره و راه میره
کلمه های ماما بابا ددد رو تکرار میکنه
دندون که هنوز نداره ه ه ه
عاشق وسایل برقی هست مث کنترل تلویزیون، ماشین لباسشویی، جارو برقی و موبایل و
لب تاب
خیلی بابایی هست
حسوده دخترم و اگه بابایی سرشو بزاره رو پای من میاد و موهاشو میکشه و میزنه
اگه هم بابایی عروسک با یه نی نی دیگه رو بغل کنه فوری میاد و اعتراض میکنه
عاشق خوراکیهای شیرین و سیب هست
بیسکویت رو هم دوست داره
هر چیزی رو که بخواد فوری میاد طرفش و میگه م م م من
گوشی تلفن رو بر میداره و میاره نزدیک گوشش و کلی جیغ میزنه و حرفای جوررواجور رو
تکرار میکنه
خونه مامان برزگشو هم دوست داره اگه اونجا باشه موقعی که سر کار میرم کلی بازی
میکنه و سرگرم میشه
خلاصه دخمل ماه من خیلی شیطون شده
موقع غذا خوردن باید سرش گرم بازی و دست گرفتن و ایستادن به مبل و میز و چیزای
دیگه باشه تا غذاشو بخوره
شیر خشک رو هم دوست داره و میخوره
بابادکنک دوست داره و شبا با بابایش بازی میکنن خیلی زیاد
الهی قربونش برم که مث فرشته ها لالا میکنه
دختر باهوش و مهربونم دس دسی میکنه
بای بای میکنه
میرقصه
برامون کلی خودشو شیرین میکنه
از غریبه ها هم خجالت نمیکشه و غریبی نمیکنه ولی ازشون چیزی نمیگیره
هر چی رو زمین پیدا کنه میخواد بکنه تو دهنش
دوست داره با دستای خودش غذا بخوره
الهی فدای چشمای خوشکلت برم مامانی
من که سر کار میرم دلم برات تنگ میشه مامانی
دوستت دارم یعالمه
عکسای فاطمه رو از اون موقعی که نگزاشتم میام میزارم..... بای



بعد از تاخیری طولانی...
